|
بشین پای حرفای من بشین با تمام وجود من از عشق میگم توهم ، بگو رفتنت خواب بود بشین پای حرفای من بشین دل بده گوش کن درارو رو دنیا ببند جهان و فراموش کن فقط من ، فقط تو، فقط منو تو می ارزیم به هم یه شب زندگی بی تو رو باید قیدشو می زدم نبودی ببینی چقدر زمان بی تو غمگین گذشت تو رویای من غم نبود ولی تلخ و شیرین گذشت نبودی ببینی عذاب، چطور میکشه آدمو باید از یجایی به بعد ، ادامه نمیدادمو، ادامه نمیدادمو رسیدم به جایی که عشق نبودش یه کمبود شد زمین زیر پام خالی و یه آن زندگیم دود شد خوشی رفت و شادی نموند دلم شور فردا رو زد گذشته برام تازه شد مثه داغ روزای بد میدونم تلاشم یه روز ،یه جایی اثر میکنه ببین تا کجا تا چه حد، یه عاشق خطر می کنه ![]() هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم مانده ام در قفس تنهایی در قفس می خوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من . . . سهراب سپهری ![]() روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت روزي كه كمترين سرود بوسه است و هر انسان براي هر انسان برادري ست روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند قفل افسانه يي ست و قلب براي زندگي بس است روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است تا تو بخاطر اخرين حرف به دنبال سخن نگردي روزي كه آهنگ هر حرف زندگي ست تا من بخاطر آخرين شعر رنج جستجوي قافيه نبرم روزي كه هر لب ترانه اي است تا كمترين سرود بوسه باشد روزي كه تو بيايي براي هميشه بيايي و مهرباني با زيبايي يكسان شود روزي كه ما دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم و من ان روز را انتظار مي كشم حتي روزي كه ديگر نباشم ![]() من به آمار زمين مشكوكم اگراين سطح پر از آدمهاست... پس چرا اين همه دلها تنهاست !!! بيخودي مي گويند هيچكس تنها نيست. چه كسي تنها نيست همه از هم دورند... همه درجمع ولي تنهايند... من كه درترديدم تو چطور؟؟؟ ![]() چراگرفته دلت ...مثل آنكه تنهايي... چقدرهم تنها... خيال ميكنم ...دچارآن رگ پنهان رنگ ها هستي... دچاريعني ...عاشق... وفكر كن كه چه تنهاست... اگرماهي كوچك ...دچار آبي درياي بيكران باشد... هميشه فاصله اي هست ... دچار بايد بود ... ![]() باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
![]() دچار باید بود وگرنه زمزمۀ حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد . و عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست. و عشق صدای فاصله هاست. صدای فاصله هایی که غرق ابهامند. نه، صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر . همیشه عاشق تنهاست . و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست. و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز. و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را به آب می بخشند. و خوب می دانند که هیچ ماهی هرگز هزار و یک گرۀرودخانه را نگشود.
![]() گوش کن ، جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست پلکها را بتکان ، کفش به پا کن و بیا و بیا تا جایی ، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو و مزامیر شب ، اندام تورا ، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند. پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است. سهراب سپهری ![]() ![]() چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری ![]() از زندگی از این همه تكرار خسته ام ![]() ![]() |